أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

104

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

و امام را كه تكليف امّت و اتباع در گردن ايشان باشد [ تَأْمُرُونَ ] بنيكوئى امر فرمايند و از منكر و ناشايست باز ميدارند مقاتل حيّان گفت : امّتان پيشين امر بمعروف و نهى از منكر نكردندى و گفتندى : ما را با كس كارى نيست ما را تكليف خود بجاى بايد آوردن اگر كسى نيك باشد او را به بود و اگر بد باشد او را بتر بود و امّت ما نه چنين‌اند امر معروف و نهى منكر كنند و مردم را از ظلم و معصيت باز دارند پس ايشان بهترين امّتان باشند بريدهء اسلمى روايت كند كه : رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : اهل بهشت در قيامت صد و بيست صف باشند هشتاد صف امّت من باشند انس روايت كند كه اسقف ترسايان پيش رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمد و گفت : يا رسول اللّه مرا در دل افتاده است كه ايمان آورم گفت : سبب چيست ؟ - گفت : در خواب ديدم كه قيامت برخاسته است و خلقان را در صعيد سياست بداشته‌اند و امّتان را بر خداى عرضه ميكردند جماعتى در آمدند أغرّ محجّل روى و دست و پاى سپيد ، بر صراط چون برق خاطف بگذشتند من گفتم : اينان امّت كه‌اند همانا انبياء يا اوصيااند يا فرشتگان ؟ - گفتند : نه اينان امّت محمّداند مرا ازين سبب رغبت افتاد رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اسلام عرضه كرد و او ايمان آورد رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : بهشت بر پيغمبران حرامست تا من در شوم و بر اوصيا حرامست تا وصىّ من در شود و بر امّتان حرامست تا امّت من در شود انس گفت : با پيغمبر ميرفتم از شعبى آوازى بيرون ميآمد مرا گفت : بنگر تا آن آواز چيست ؟ - گفت : برفتم مرديرا ديدم در زير درختى نماز ميكرد و ميگفت : يا ربّ مرا از امّت مرحومه گردان مرا از امّت محمّد گردان كه بريشان رحمت كردهء و گناهان ايشان آمرزيدهء و دعاى ايشان اجابت كردهء و ايشان را ضمان ثواب كردهء ، بيامدم و رسول را بگفتم مرا گفت : برو آنمرد را بگوى كه رسول خداى ترا سلام ميگويد من انت ، تو كيستى ؟ - بيامدم و بگفتم گفت : رسول خداى را از من سلام كن و بگوى كه برادر تو است خضر ، خداى را دعا مىكند و ميخواهد تا او را از امّت تو گرداند . در خبر است كه كعب الاحبار را گفتند : چرا در عهد رسول و در عهد ابو بكر ايمان نياوردى و در عهد عمر ايمان آوردى ؟ - گفت سبب آن بود كه پدرم در در مرگ صحيفهء به من داد مهر بر نهاده و مرا وصايت كرد كه مهر از اينجا بر مدار من بنهادم و بر نداشتم تا بعهد عمر در خواب ديدم كه مرا گفتند : پدر تو با تو خيانت كرد مهر از آن صحيفه